غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
432
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بسيار داشت و جمال حالش بحليهء ديانت متحلى بوده پيوسته نقش خيرخواهى بر الواح ضماير مينگاشت پادشاه و امرا و سپاه را بمعروف امر كرده از منكر نهى مينمود و در گفتن كلمة الحق از ملامت هيچكس نينديشيده همواره زبان به نصيحت همكنان ميگشود از جناب شريعتپناه قاضى ضياء الدين نور اللّه استماع افتاده كه نوبتى از نزد سلاطين مصر و روم ايلچيان به تبريز آمدند و سلطان يعقوب ميرزا در روز ملاقات ايشان مجلسى در غايت ابهت و حشمت آراسته و دكلهء زردوزى پوشيده و بر سرير سلطنت نشسته آنطايفه را بار داد چون هركس در محل خويش قرار گرفت قاضى عيسى به مجلس درآمد و پادشاه را در آن لباس ديده پيش رفت و گفت پوشيدن كسوت زردوزى بر مردان حرام است آنگاه ملازم خود امير سراج الدين را فرمود كه آن دكله را كتف از يعقوب ميرزا بر گرفته فرجى آبفت خود رنك درو پوشانيد و پادشاه طريقهء اطاعت مرعى داشته اصلا از احتساب بىمحل قاضى متغير نگشت و برين قياس آنصدر عاليقدر پيوسته شهريار ذو اقتدار را از ارتكاب امورى كه مخالف شرع شريف بود منع مينمود و بافاضهء خيرات و اشاعهء مبرات ترغيب و تحريض ميفرمود اما شيخ نجم الدين مسعود بمكارم اخلاق و محاسن آداب و لطف طبع و حدت ذهن اتصاف داشت و در سرانجام امور ملكى و مالى غايت معدلت بجاى آورده در زمين دل رعايا تخم عاطفت و احسان ميكاشت و همچنين ساير امرا و اركان دولت آن پادشاه عاليجاه در مهمانى كه متعلق بديشان بود شرايط وقوف و كاردانى بتقديم ميرسانيدند و مهما امكن در استمالت خواطر اكابر و اصاغر كوشيده اعلام انصاف مرتفع مىگردانيدند و چون زياده بر ده سال حال بر اينمنوال بگذشت و تمامى بلاد و امصار اران و آذربايجان عراقين و فارس و كرمان معمور و آبادان گشت يعقوب ميرزا اعمال حسنهء خود را بافعال سيئه تبديل داده نسبت به حضرت سلطان حيدر تغيير عقيده نمود و بدان واسطه اساس دولت ملوك قوينلو روى بانهدام آورد و دست مشيت مسبب الاسباب ابواب تفرقه برگشود چنانچه از حكايات آينده حقيقت اين سخن بوضوح خواهد پيوست انشاء اللّه تعالى و تقدس ذكر لشگر كشيدن سلطان حيدر صفوى بجانب شروان و توجه آنحضرت در اثناء قتال به متنزهات رياض رضوان سلطان حيدر در اواخر اوقات حيات بنابر وفور ميلان خاطر عاطر باحراز فضيلت غرا و جهاد با لشگرى از اهل ارادت و اعتقاد رايت نهضت بجانب دربند شروان برافروخت تا با كافرانيكه در آنطرف دربند توطن دارند در مقام مقاتله آيد و بمقتضاى كريمهء اقتلوا المشركين ( را كار فرمايد و چون شروانشاه فرخ سيار بن امير جليل اللّه كه در آنزمان شروانشاه بود بر عزيمت آنحضرت اطلاع يافت ترسيد كه غازيان عظام در وقت عبور بران